خبرکوهنوردی

ابراز همدردی کوهنوردان با خانواده آتنا اصلانی

خلاصه مطلب

  • فاطمه نصر اصفهانی، روزنامه اصفهان زیبا

این روزها ماجراهای زیادی در رسانه های مجازی دست به دست می شود. از اخبار مرتبط با مسائل سیاسی چون کابینه دولت و انتخاب شهردار گرفته تا موضوعات مرتبط با سلبریتی ها و هنرمندان و اهالی تلوزیون و …؛ اما در این میان خبری دردناک که تا عمق جان شنونده ها را تکان داد، از همه پر رنگ تر بود. قصه تلخ آتنا قبل از پایان تلخ شش روز التهاب بنیتا، دل های زیادی را به درد آورد. کمتر کسی پیدا می شود که داستان این فاجعه را نشنیده یا جایی نخوانده باشد.

آتنا اصلانی یکی از هزاران کودکی است که هر روز قربانی انواع خشونت در کشور می شوند؛ اما این بار فریاد اهالی پارس آباد مغان داستان او را به گوش همگان رساند.

مگر می شود انسان بود اما 22 روز مدفون ماندن کودک هفت ساله ای را در بشکه تجسم کرد و قلبمان به درد نیاید؟ مگر می شود چشمان معصومی که دیگر باز نیستند تا آبی آسمان را ببینند تجسم کرد و نفرت و چرا وجودمان را فرا نگیرد؟ در بین تمام همهمه ها و بحث هایی که این مدت وجود داشت.

با خبر شدیم شخصی در رسالت اجتماعی اقشار جامعه کوهنوردی با صعود به قله دماوند فریاد مظلومیت آتنا را به آسمان رسانده است.

به گزارش بیس کمپ، میلاد فروغی چنین می گوید: متولد 1369 و اهل اصفهان هستم. کوهنوردی را اولین بار در سال 1388 با صعود به قله تفتان در استان سیستان و بلوچستان آغاز کردم. صعود به قله های دماوند، الوند، علم کوه، شیر کوه، تفتان، سبلان، مورگل، سن بران و بیش از بیست بار صعود به قله کرکس جز و بهترین و لذت بخش ترین خاطرات زندگی ام هستند و هدفم صعود به قله های مرتفع و مطرح جهان است.

میلاد به سختی صحبت می کرد و صدای سرفه هایش اجازه نمی داد خوب بشنویم. دلیل سرفه هایش را گاز متصاعد شده از تپه های گوگرد عنوان کرد؛ اما بغض صدایش قصه دیگری داشت. همیشه از صعود زمستانه در دل تابستان، هوای سرد گوسفندسرا تا پناهگاه، زیبایی بلندای آبشار یخی و لذت فرو رفتن پاها در برف تعریف می کرد؛ اما این بار در حالی که بغض گلویش را می آزرد، از کوه چنین یاد می کند:

گرچه دماوند با همه سختی ها، تندی ها و تیزی هایش، با تمام مصائب صعود و مشقات فرودش و با وجود سوز باد و سردی هوا همچنان زیبا و ستودنی است؛ اما این مرتبه گریه همنوردها فقط شوق فتح قله را در خود نداشت، بعد از گذشت چند روز انگار چیزی مثل موریانه روحمان را می خورد. تراژدی سنگینی است که احساس خفقان کنی؛ اما کاری از دستت بر نیاید.

در کلام آخر غم درونش را برای کودکی به تاراج رفته دخترک سرزمینش این گونه برمی شمرد: دوست داشتیم با خانواده آتنا ابراز همدردی کنیم و این حس تبدیل شد به جملاتی که بر بام ایران ثبت کردیم:

«آتنای سرزمینم، معصومیتت هر دیوی را می شکست. چگونه پافشاری کرد برای تصاحب روح و جسمت کسی که فقط نامش انسان بود؟ روح پاکت برایش قله ای شد که برای فتحش نترسید… . گمان نمی کنم به تو دست یافته باشد، مگر اینکه سقوط را تجربه کرده باشد…»

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *